الشيخ أبو الفتوح الرازي

110

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ) * ، جنس مناجات نباشد و بر استثناء متّصل بر قول آن كه نجوى را بر متناجيان حمل كنند ( 1 ) . براى آن كه * ( مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ ) * ، جنس متناجيان است ، كأنّه قال : لا خير فيهم الَّا من امر ، أى الَّا انسانا أمر بصدقة . و قول سه‌ام آن كه : محلّ او رفع باشد ، مثل قول الشّاعر ( 2 ) : و بلدة ليس بها أنيس الَّا اليعافير و الَّا العيس و اين وجه ضعيف است براى آن كه آيت با بيت نماند ، كه « يعافير » و « عيس » كه مرفوع است در بيت براى آن است كه بدل « أنيس » است ، و در آيت حمل كردن بر بدل ممكن نيست ، چه اگر بر بدل حمل كنند مجرور باشد مرفوع نباشد ، كه مبدّل منه مجرور است ، و حكم اين آيت حكم بيت نابغه نباشد كه گفت ( 3 ) : و ما بالرّبع من أحد الَّا أوارىّ چه در آن بيت سه وجه رواست : رفع و نصب و جرّ ، نصب بر استثناء ، و جرّ بر بدل لفظ ، و رفع بر بدل از معنى كه تقدير اين است : و ما بالرّبع ( 4 ) أحد الَّا أوارىّ . حق تعالى گفت : خيرى نيست در ايشان در آن حال كه با يكديگر راز مىگويند ، يا خيرى نيست در راز گفتن ايشان با يكديگر ، الَّا كسى كه از ايشان صدقه‌اى فرمايد يا امر معروفى كند يا سخنى گويد كه از ميان مردمان صلاحى پيدا شود . * ( وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه ) * ، و هر كه آن كند ، و اشارت « ذلك » به اين جمله است از صدقه و امر معروف و اصلاح از ميان مردمان . آنگه قيد زد ( 5 ) كه : بايد كه كننده را در اين كردن ، غرض جانب خداى باشد و طلب رضاى خداى . و « ابتغاء » منصوب است بر مفعول له ، و « من » مجازات راست ، و « فا » به جواب شرط باز آمد [ 341 - پ ] . و « سوف » حرفى باشد كه فعل را از حال ببرد و به استقبال

--> ( 1 ) . وز ، تب ، مر : حمل كند . ( 2 ) . تب شعر . ( 3 ) . تب شعر . ( 4 ) . اساس : بالرّفع ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها و مفهوم عبارت تصحيح شد . ( 5 ) . مر : كرد .